برای حفظ ارزش های شماست.
هرچه را که خدا دستور فرموده است،
چه برای مرد چه برای زن
برای این است که آن ارزش های واقعی که اینها دارند
و ممکن است به واسطه ی وسوسه هاس شیطانی
یا به دست های فاسد استعمار پایمال شوند
این ارزشها زنده بشوند.
**************************************
*حجاب برتر، به زنان ما عفت، به مردان ما غیرت
و به جامعه ما عزت می بخشد*

برچسبها: حجاب, عکس, دین
ای دوست به حنجر شهیدان صلوات / بر قامت بی سر شهیدان صلوات
خدا می داند اگر پیام شهدا و حماسه های انها را به پشت جبهه منتقل نکنیم گنه کاریم . . .

آیا میدانید دلیل اینکه شما الان با آرامش و امنیت کامل ، این متن رو میخونی
از جان گذشتگی هزاران شهید است ؟
این ابر مردان را فراموش نکنیم . . .
.
.
.
شهیدان از می توحید مستند / شهیدان سرخوش از جام الستند
نمردند و نمی میرند هرگز / شهیدان زنده ی جاوید هستند . . .
هفته دفاع مقدس گرامی باد

برچسبها: دفاع مقدس, جنگ
ادامه پست قبل......
گرچه«عفاف»خصلت هرانسان بافضیلتی،اعم ازمردوزن است اماوجودآن درزنان ودختران ارزش بیشتروبرتری دارد.زیرا زن،مظهرجمال خلقت است واین زیبایی هم درباطن وهم درظاهر اومتجلی است وهم چنین ازسوی دیگر،زن کانون«عفاف»خانواده است.همواره ندایی درونی اورابه پاکدامنی فرامی خواند.گویاروح بزرگ اونمی پسنددکه بازیچه ی خواسته های پست وحقیرناپاکان شود.(البته این جمله دراین روزها صدق نمیکنه متاسفانه)ازاین رومی کوشدآراستگی اودرجامعه به گونه ای باشدکه گوهر زیبای وجودش ازنگاه نااهلان دوربماندو روح بلندش تحقیرنشود.(بازهم این جمله دراین روزها برای زن های ماصدق نمیکنه)اودرمی یابدکه اعطای هرکمالی ازجانب خدا،مسئولیتی رانیزبه همراه می آورد.
عرضه ی نابجای زیبایی،به جای گرمی بخشیدن به کانون خانواده،«عفت»و«حیا»را ازبین میبرد واین دوگوهرمقدس راازاو می گیرد.
نظریادتون نره....
انسان عفیف حیادارد ازاین که دیگران به خاطربدنش به اوتوجه کنندکه جوانان امروزمامخصوصا دختران چنین چیزی راندارند منظورهمان حیاست.حیا درجامعه ماازبین رفته وبه همین دلیله که چنین وضعیتی برایمان پیش آمده.ویژگی بعدی این است که انسان عفیف دروجودخودارزش های والاتری می یابدکه می تواندتحسین واحترام دیگران رابرانگیزد.انان عفیف آراسته است اماآراستگی اوبه گونه ای است که جسم اووسیله ی جلب توجه دیگران قرارنمی گیرد.
به همان اندازه که رشته های عفاف درروح انسان ضعیف می شود،نوع آراستگی به خصوص آراستگی درپوشش تغییرمی کندوپوشش جنبه ی خودنمایی به خودمیگیرد.ماننداوضاع امروزما که رشته ی عفاف واقعادروجود افرادسست شده ولباس پوشیدن آنها جنبه ی خودنمایی به خودگرفته است.اماهراندازه که این رشته مستحکم شود،پوشش وآراستگی ظاهری جلوه گاه زیبایی های روح وشخصیت متعالی می گردد.
امام صادق(ع) دراین باره می فرماید:
«لباس نازک وبدن نمانپوشید؛زیراچنین لباسی نشانه ی سستی وضعف دین است.»
ای کاش مردم مااین حرف رو می فهمیدن...ای کاش
این مطلب ادامه دارد منتظرباشید....
نظریادتون نره
ظاهر هرکس تجلی اندیشه وباوراوست واندیشه ها،اخلاق و روحیات،اعمال وظواهررا می سازند وشکل می دهند.از سوی دیگر،رفتارهای ظاهری نیز به تدریج براطن انسان تاثیرمی گذاردوروحیه ی فردرا تغییر می دهد.
البته ممکن است انسان های ریاکارخودرادرمیان جمع خوب جلوه دهند،درحالی که باطن زشتی داشته باشند.امااین ظاهرزیباعریتی و موقتی است ونمی تواندازچشمان تیزبین انشسان های خردمندمخفی بماند.بالاخره،باطن زشت آنان آشکار می شودوخودرا نشان می دهد.
برخی نیزبرای توجیه ظاهرنامناسب خودبه این جمله متوسل می شوند که«دل باید پاک باشد،ظاهرچندان اهمیتی ندارد!»اماآنهافراموش کرده اند که باطن پاک وباحیا وعفیف،ظاهر پاک وباحیارا به دنبال داردوهمان طورکه گفته اند،«ازکوزه همان تراودکه دراوست.» متاسفانه این همان جمله ایست که جوانان ما در این دوره وزمانه می گویند اماغافل ازاین اند که بااین کاردرحال ازبین بردن باطن خود هستند.
حقیقت این است که دل به هرجارود عمل هم به همان جامی رود.
درپست بعدی به تعریف عفاف وعزتمندی وآراستگی می پردازیم.
دراین ژست به توضیح عفاف وآراستگی و خودنمایی می پردازیم.
درابتدا به آراستگی از نظر پیامبروامامان و پیشوایان می پردازیم:
پیشوایان ما نه تنها درزیبایی باطنی خود می کوشیدند بلکه به زیبایی وآراستگی ظاهرهم توجه داشتندویاران خودرا نیز به رعایت آن دعوت میکردند.به طور مثال:
رسول خدا(ص)می فرمایند:«لباس سفیدوروشن بپوشید که پاک تروپاکیزه تر است.»
وهمچنین امام علی(ع)می فرماید:«آراستگی از اخلاق مومنان است.»
ویک عالمه از این حدیث ها که دیگه اینجا ننوشتمشون.
وامادرادامه:
این شیوه ی رسول خداوسایرپیشوایان ماسبب شدکه مسلمانان دراندک مدتی به آراسته ترین وپاکیزه ترین ملت ها تبدیل شوندوالگو و نمونه سایر ملت ها قرارگیرند (اما امروزه به دلیل عمل نشدن به اسلام وکم کاری مسولین متاسفانه غربی ها الگوهای ما در لباس پوشیدن شده اند )و اما آراستگی اختصاص به زمان حضوردر اجتماعات و معاشرت ها ندارد.بلکه شامل زمان حضور درخانواده وازآن مهم تر زمان عبادت نیز می شود.استفاده ازعطر،شانه زدن موها،وشیدن لباس روشن وتمیز و اک بودن تمامی بدن از توصیه های مهم آنان هنگام عبادت است.(که امروزه هیچکدام رعایت نمی شود)تکراردائمی نمازدرشبانه روز،این آراستگی و پاکی رادرطول روز حفظ می کندوزندگی را پاک و باصفا می سازد.
این مطلب به پایان رسید در پست بعدی به تناسب ظاهرو باطن در آراستگی وجه می شودو توضیحاتی در این باره داده میشود.
مشاور اعظم رهبر انقلاب در امور بین الملل با اشاره به تلاش برخی از علمابرای مبارزه با بهاییت،گفت:باید توجه داشت که یکی از ارکان اصلی فتنه۸۸ همین بهایی ها بودند.
دکتر علی اکبر ولایتی مشاور رهبرمعظم انقلاب درامور بین الملل افزود:شاید بتوان گفت بعداز انتشاررساله جهادیه توسط بیش از ۱۴۰تن از مراجع شیعهایران و عراق تهاجم روسها به ایران وبعداز فتوای میرزای شیرازی ونامه حاج ملا کنی وفتوای جهاد مرحوم آخوند خراسانی درزمان اشغال شمال ایران،دین ستیزی محور اصلی تهاجم فرهنگی غرب شد که با سلاح فرهنگی آمده بودند.یعنی صلیبیان با سلاح فرهنگی آمده بودند.
وی تصریح کرد:تحریف برداشت تاریخی در نوشته های بعداز مشروطه موج میزد وبرهمین اساس تاریخ ایران را بازنویسی کردند.نهضت تاریخ نویسی بهد از اسلام یک نهضت عظیم بود.حال آنرا باتاریخ نویسی بعداز مشروطه مقایسه کنید.
دکتر ولایتی تاکید کرد:مورخان بعداز مشروطه،۱۴۰۰سال تاریخ بعداز اسلام را حذف کردندو برتاریخ ایران قبل از اسلام و به گونه ای معنویت زدایی شده توجه میکردند.
وی افزود:مرحوم ابوالحسنی درحوزه مطالعات مربوط به بهائیت کار جدیدی کردمقابله فکری و سیاسی با گروه و فرقه بابیه نیز برخوردی جدیداز سوی او بود.باید توجه داشت که در قضیه فتنه۸۸ یکی از ارکان این فتنه همین بهایی ها بودند.بنای آنهایی که این فتنه را ایجاد کردند و مردم را سرگرم کاری غیر معنوی کنند.
خدایا!این قبرپیامبرتومحمد(ص)است،ومن فرزند دختر پیامبرتوام.آن چه برای پیش آمده استُتوازآن آگاهی؛خدایا من دوستدارخوبی هاوبیزارازبدی ها هستم.
سپس وصیتی نوشت وبه برادرش محمدحنفیه داد.در این وصیت نامه فرمود:
انگیزه ی نهضت وانقلاب من،هوی وهوس وتمایلات شخصی نیست،هدف من فسادوستمگری نیست،بلکه هدف من اصلاح اوضاع نابسامان امت جدم پیامبر(ص)است.هدف من امربه معروف ونهی ازمنکراست.
مانیزدرزیارت وارث شهادت می دهیم:
اشهد انّک قداقمت الصّلاة وءاتیت الزّکاة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر.
به راستی که او شهیدامربه معروف و نهی ازمنکراست.
مرحله اول:باشخص گناه کارطوری رفتارشودکه بفهمداینرفتاربه خاطرگناه اوبوده است؛مانند اینکه ازاوروی برگردانیم.
مرحله دوم:بازبان،اوراامریا نهی کنیم واگراحتمال می دهیم باموعظه ونصیحت ازگناه دست برمیدارد،لازم است به همین اکتفا کنیم.درموعظه ونصیحت می توان ازشیوه های مختلف تربیتی واستدلال ومنطق بهره بردتامیزان تاثیرگذاری افزایش یابدوشخص گناهکار به عواقب ونتایج عمل خود بهتر پی ببرد.
مرحله سوم:اورااز انجام حرام بازداریم یابه واجب وادار کنیم.این مرحله زمانی است که بدانیم راه دیگری وجود ندارد.البته انجام این مرحله درجامعه،درحوزه ی مسئولیت های حاکم اسلامی ومشروط به اجازه ی اوست.اما به نظرمن امروزه دیگه نیازی به اجازه ی حاکم نیست وهرکس باید با تشخیص خود دست به این کار بزند چون حکام اسلامی دیگر حواسشان به این کار نیست.
درنظرسنجی لطفا شرکت کنید.
۱-بداندچیزی راکه شخص ترک کرده وانجام نداده،ازواجبات است ویاآنچه را اجام داده،ازمحرمات است.
۲-بداند که شخص گناهکار تصمیم داردگناه خودرا ادامه دهد.ژس اگرنداند یاگمان کندیااحتمال بدهد که تکرار نمی کند،امر به معروف یانهی ازمنکر واجب نیست.اما امروزه این بند صدق نمی کند چون همه ی افراد قصد دارد گناه خودرا تکرار کنند.
۳-احتمال بدهد روش اوموثرواقع می شودواگر بداند روشش موثر نیست روش خودرا تغییر دهد.مثلا کتاب مناسبی معرفی کرد.که دراین جا من مستند مسخ کامل رابه شما پیشنهاد می کنم.
این هاشرایط واجب شدن امر به معروف ونهی از منکر بود در پست بعدی به مراحل امربه معروف ونهی ازمنکر می پردازیم.
در نظرسنجی هم شرکت کنید لطفا.
امربه معروف ونهی لزمنکر یکی ازکارهای خوبی است که دراسلام به آن سفارش شده است.در احکام دین،به واجبات ومستحبات((معروف))و به محرمات ومکروهات((منکر))گفته می شود.باایت که دعوت به خوبی ها ونیکی ها،گرایش آن ها رادرمردم افزایش می دهدوزمینه های گناه راکم می کند،اما همواره افرادی هستند که از فرمان های الهی سرپیچی می کنندومرتکب گناه می شوند؛یعنی واجبات را ترک می کنندومحرمات را انجام می دهند.به علت ارتباط وپیوندعمیق میان انسان هاوتاثیرپذیری فراوانی که ازیکدیگر دارند،درصورتی که درمقابل گناهکار اقدام مناسب نشود،رفتاراومانندیک بیماری مسری به دیگران سرایت می کند.این همان چیزی است که امروزه جامعه مارا دربر گرفته است.در امروزه وظیفه ما این است که دیگر نباید ساکت بنشینیم تاهرکس هرکاری که دلش می خواهد انجام دهدوما باید جلوی آنرا بگیریم. امروزه درجامعه ما امربه معروف ونهی ازمنکر ازبین رفته است به طوری که اگرکسی امربه معروف ونهی ازمنکرکند موردضرب وشتم قرارمی گیرد.این نشان می دهدکه مسوولین وخانواده ها نتوانسته اندوظیفه ی آموزش فرزندان خودرا براساس اسلام به خوبی انجام دهند.
درپایین چندآیه ازقرآن که درباره امربه معروف ونهی ازمنکر است آمده است:
۱-((ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر ویأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر واولئک هم المفلحون))((وبایدازشماگروهی باشدکه به سوی نیکی دعوت کنندوبه کارهای پسندیده فرمان دهندوازکارهای ناپسندبازدارندوآن ها همان رستگارانند.))آل عمران-۱۰۴
۲-((والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف وینهون عن المنکر ویقیمون الصلاة ویوتون الزکاة ویطیعون الله ورسوله اولئک سیرحمهم الله ان الله عزیز حکیم))((ومردان وزنان باایمان بعضی از آن ها دوست بعضی دیگرندبه کارهای پسندیده فرمان می دهند وازکارهای ناپسندنهی می کنندو نمازبرپای می دارند وزکات می پردازند وخداوپیامبرش را اطاعت می کنند وخداوند به زودی به آن ها رحم ومهربانی می آورد قطعا خداوند شکست ناپذیر است.))توبه-۷۱
در ادامه به شرایط واجب شدن امربه معروف ونهی ازمنکر ومراحل آن می پردازیم.
دراین بحث به بررسی نماز می پردازیم،به جایگاه آن درجامعه امروزی وخیلی چیزهای دیگر.
درابتدا باید گفت که امروزه درایران به مسئله نماز نسبت به قبل کمتر توجه میشودوامروزه مشاهده میشود مساجددیگراز جوان ها پر نیست وبیشترآن هاپیرمردها هستندو این همان هدفی است که دشمنان ما می خواهند انجام دهندو آن هم دور کردن جوانان از اسلام ومساجدو...که این یکی ازعوامل سقوط آندلس درآن موقع بود.
به نظر من مردم به چندآیه در این دوره و زمانه توجه نمی کنند که اگر توجه کنند حتما برایشان مفید است:
اولین آیه این است:((الا بذکر الله تطمئن القلوب))((آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دلها آرامش پيدا مىكند.))
اگر کسی به این آیه توجه کند وبه آن ایمان قلبی داشته باشد دیگرهیچوقت دلش نمی آید نمازرا ترک کند.
دومین آیه این است:((انّ الصلاة تَنهی عن الفحشاء والمنکر))((همانا نمازاز کارهای زشت وناپسند باز میدارد))
هرکس که به آیه اول اعتقاد داشته باشد نمازش راباتوجه ودقت وایمان قلبی ادا میکندوهرکس نمازش رابا ایمان قلبی ودقت بخواند نتیجه اش ترجمه این آیه می شودو آن وقت اگرهمه چنین ویژگی راداشته باشند دیگرترفندهای دشمن به ثمر نمی نشیند.
آیه سوم این است:((و نحن اقرب الیه من حبل الورید))((وما به او نزدیکتریم از رگ گردن))
با این آیه واقعا اگر کسی ذکرو یاد خدا را فراموش کند جدا خیانتی بزرگ کرده وکسی را که می گوید از رگ گردن به او نزدیک است فراموش کرده است که این خود باعث فساد می شود.
مطلب نماز تا اینجا بس است زیرا اگربخواهد دردیگران اثر کند اینها کافی است فقط کمی فکرو تدبر می خواهد همین.
اسلام دوشاخه اصلی دارد:۱-اصول دین ۲-فروع دین
اصول دین که عبارتند از:توحید،نبوت،معاد،عدل وامامت به کار نمی آیندومن بیشترین تاکیدی که دارم روی فروع دین است البته اصول دین هم مهم است که ما اول باید به آنها اعتقاد داشته باشیم تا فروع دین را انجام دهیم ولی من مبنا رابراین گذاشتم که همه به اصول دین ایمان داریم.فروع دین عبارتنداز:نماز،امربه معروف،نهی ازمنکر،خمس،زکات،تولی،تبری،روزه،جهاد و حج. که درآینده بعضی از آنها که مهم هستند دراین وبلاگ توضیح داده خواهند شد.حجاب نیز دراین میان توضیح داده میشود.
((ماازدخالت اقتصادی نمی ترسیم،ما از دخالت نظامی نمی ترسیم،چیزی که مارا می ترساند وابستگی فرهنگی است.))
امام خامنه ای((دامت برکاته)):
((من این حرف را امروز نمی زنم ازبعدازجنگ همیشه این را گفته ام سال ۶۷بارها وبارها .علت این است که صحنه را می بینم من خب چه کنم اگرکسی نمی بیند چه کارکنم؟))
امام خامنه ای((دامت برکاته)):
((اگرشماملت وشما عناصر فرهنگی بیدارنباشید،صدای فروریختن ناشی ازتهاجم پنهانی وزیرزیرکی دشمن موقعی به گوش میرسد،که کارازکارگذشته است.))
شهید غلامعلی پیچک :
((ما ازنابودی انقلاب نمی ترسیم،از انحراف در انقلاب می ترسیم.))

جامعه ای که حیا و مهربانی و دلرحمی در آن تضعیف شود یک قربانی آماده برای شیاطین است !
درمطلب قبل خواندیم که چگونه اسلام در اسپانیا زمین گیرشد.اما هدف ازاین مطلب چه بود؟
هدف ،آشنایی شما با سیاست امروز جهان که سیاست آندلسی کردن ایران بود.همان طورکه خواندید(در پست قبل)مسیحیان باتوطئه ای که چیدند وباورود مشروبات الکلی درجامعه اسلامی باعث عادی شدن کارهای خلاف در جامعه اسلامی شدند و باعث تخریب ذهن وفکر جوانان اسلامی شدندکه دین پدرانشان را دینی محدود وعقب مانده پنداشتندو آنهارا به هوسرانی کشاندندو باعث زمین گیرشدن اسلام در اسپانیا شدند. اما آیااین کارهادرآن زمان بود؟خیر. همین کارها که شامل:خوردن مشروبات الکلی که حرام مطلق است،ازبین بردن حجاب دربین جوانان،عادی کردن روابط دختروپسر،خالی کردن مساجداز جوانان و....وازهمه مهمتر از بین بردن امربه معروف ونهی از منکر در بین مردم مسلمان نیز درامروز دیده می شود.اما این کارهابازهم سکوت ما مسلمانان رابه دنبال داشته است.که این آرزوی دشمنان ماست و آنها می خواهند اسلام درایران رامانند آندلس خفه کنند وراه ورود خود را به درون کشور بازکنند.مامردم باید بیدار باشیم تا دوباره سکوتمان منجر به سقوط اسلامی دیگر نشود.سکوت ما مانند این است که دزدوارد خانه مان شده وما سکوت میکنیم تا او هرکاری که دلش می خواهد بکند بعد ازآنکه کارخودرا کرد آن وقت دادوبیداد کنیم که خانه ام را دزد زدو به مسوولین بدوبیراه بگوییم که شما نمی توانید امنیت را نگهدارید درصورتیکه می توانستیم خودمان جلوی دزد را بگیریم.
در امروزهم مردم ایران چشمان خودرا بر حقایق بسته اند درحالی که میدانند که چه بلایی برسرشان دارد مای آیدوبعد می آیند ومیگویند مسوولین باید جلوی آنها ا بگیرند.اما مثل اینکه فراموش کرده اند همین افرادی که درجامعه آزادانه میگردندو اسلام را زیر پا می گذارند فرزندان خودشان هستندوباید خودشان جلوی آنها را بگیرند.درست است مسوولین ما هم کم کاری می کنند اما مسوولین هم ازخودمان هستند.اما به راستی چنددرصد مسوولین جنگ نرم را باور کرده اند.
در ادامه باراه های مقابله ودیگر راه های نفوذ درایران برای نابودی اسلام بیشتر آشنا خواهیم شد.
رهبر معظم انقلاب(دامت برکاته):
((سیاست امروز،سیاست آندلسی کردن ایران است.))
تنها مطلبی که یادم رفت بگویم این بود که امروزه تهران آندلسی دوباره است.
به خدا اینها دختران خودمان هستند
از همان جاکه میدانید اسلام درزمان حکومتش بر ایران وخاورمیانه وکشورهای آفریقایی برای انتشار اسلام به اسپانیاحمله کردکه درپایین تاریخچه ای از این رویداد را می خوانید:
((مسلمانان طی دهه هاى نخست هجرى به شمال آفریقا رسیدند. آنها در شمال آفریقا و حوالى کوه هاى اطلس با مردمى صحرانشین رو به رو شدند که به بربرها معروف بوده و روحیه ای سلحشور داشتند و زندگى خود را به سختى مى گذراندند. این افراد طی قرن ها نقش مهمى در تاریخ اسلام در آفریقا و اروپا ایفا کردند. اسلام آوردن بربرها به سختى صورت گرفت، اما هنگامى که آنها اسلام آوردند خود به یکى از عوامل گسترش و پیشرفت این دین تبدیل شدند. در سال 89 هجرى موسى بن نصیر از طرف ولید بن عبدالملک خلیفه اموى به حکمرانى کل آفریقا منصوب شد. موسى بن نصیر مردى کریم، شجاع و پرهیزکار بود. او پس از جنگهاى سخت بربرهاى شمال آفریقا را مطیع خود ساخت و با استفاده از آنها یک سپاه نیرومند تشکیل داد.
در سال 711 میلادی یک دسته از مسلمانان به رهبری طارق ابن زیاد و به دستور فرمانده کل آفریقا بخش اعظم اسپانیا را فتح کرده و قلمرو جدید خود را در اسپانیا اندلس نامیدند و شهر قرطبه را به عنوان پایتخت انتخاب کردند. این سپاه بیش از 20 هزار جنگجو داشت که از تنگه شمال مغرب گذشته و وارد اسپانیا شدند، این نقطه همان تنگه ای بوده که بعدها برای همیشه به نام فرمانده سپاه "جبل الطارق" نام گرفت.))
پس از آشنایی باچگونگی فتح اسپانیا با چگونگی سقوط اسلام آشنا شوید:
((عبدالرحمان سوم نیز طی سالهای 912 تا 961 حکومت کرد و پس از آن درگیریهای داخلی بر سر جانشینی موجبات تضعیف حکام وقت را فراهم کرد به طوری که در سال 1031 شورای وزیران در قرطبه تشکیل شد و پایان خلافت امویان اندلس و تأسیس شورای دولتی را اعلام کرد این شورا فقط بر قرطبه حکومت می کرد و مناطق دیگر بدست حکام محلی اداره می شد.
بر اثر متلاشی شدن حکومت مرکزی فشار دول مسیحی بر مسلمانان افزایش یافت بطوری که که حکمران اشپیلیه یعنی المعتمد و فقهای مالکی حکومتش ، از حکومت مرابطون در آفریقای شمالی تقاضای کمک کردند و مرابطون بعد از انجام مأموریتشان حکومت اندلس را در اختیار گرفتند.
حکومت مرابطون در اندلس در سال 1145 پایان یافت و تا سال 1170 که اندلس تحت قدرت موحدون قرار گرفت ، هرج ومرج حکمفرما بود. اما موحدون نیز همانند مرابطون مدت زیادی دوام نیاوردند و به سرعت سقوط کردند. در این میان حملات دول مسیحی شمال اسپانیا افزایش یافت و قرطبه بدست مسیحیان افتاد. در این ایام فردی بنام محمد بن یوسف ابن نصر حکومت نصریه را در غرناطه تأسیس کرد که پس از دو قرن و نیم حکمرانی در سال 1491 منقرض شد.))
اما چرا بین مسلمانان انفاق و هرج و مرج پیش آمد؟عامل اصلی که بود؟جواب واضح است بازهم دشمنان مسلمانان یعنی مسیحیان. درپایین توطئه ای که مسیحیان واروپاییان برای اسلام چیدند را می خوانید:
((یکی دیگر از قدم های بزرگی که زمام داران مسیحی در اندلس برای اضمحلال مسلمین برداشتند، این بود که مشروبات الکی را رایگان در دسترس جوانان مسلمان قرار دهند. یکی از کشیشان مسیحی در یک سال تمام انگور های قرطبه را پیش خرید کرد و همة آنها را شراب ساخت، با خدا پیمان بست که آنها را جز به دانشجویان اسلامی و جوانان ندهد و خلاصه تمام این علل دست به دست یکدیگر داده، حالات زیر را در مسلمانان ایجاد نمود.
1. می خوارگی که در گذشته در بین زمام داران عیاش به صورت پنهانی انجام می گرفت یک عمل علنی و عمومی گردید و چون فرهنگیان و دانشجویان در این عمل پیش قدم بودند لذا شراب خواری و می گساری نشانة تجدد و منور الفکر بودن گردید، و هر کس از این عمل اجتناب می ورزید، کهنه پرست و خرافی نامیده می شد.
2. جوانان می گسار و بی بندوبار، روش پدران خود را حقیر شمرده، آنان را نادان، مرتجع و دور از تمدن می خواندند.
3. لباس ساده خود را که نشانة صبر و تحمل و کار و فعالیت و کوشش بود، از تن به در کردند و لباس حریر و دیبای اروپاییان یعنی جامة تن پروری را به تن کردند.
4. مسجد و مجامع مذهبی در انحصار پیرمردان و پیرزنان درآمد و جوانان را با مسجد و نماز سروکاری نبود.
5. دختران زیبا و طناز اروپایی که در همه جا مأمور دل ربایی از جوانان مسلمان بودند، با دقت هر چه بیشتر ماموریت خود را انجام داده، در نتیجه جوانان مسلمان تا نیمه های شب در گوشه های مهمان خانه هایی که میعادگاه دختران اروپایی بود، به سر می بردند.
6. خوش گذرانی و عیاشی شیوع یافت و همچنین رقابت در تجملات زندگی، لباس و مسکن شروع شد تا آنکه عایدات مشروع و معمولی کفاف آنها را نداد، و برانجام آرزوهای آنها قادر نبود و در نتیجه عمّال دولتی برای تأمین هوی و هوس های خود شروع به اخاذی و ارتشا و اختلاس نمودند و بازار فساد اخلاق رواج یافت، طبقات تولید کنندة ثروت یعنی دهقانان و کشاورزان و روستاییان و کارگران و صنعت گران برای تأمین هوس های طبقات ممتاز مجبور بودند بیشتر دست رنج خود را تقدیم نمایند. بدین ترتیب این دسته پس از مدتی فقیر و ناراضی شده و طبقات ممتاز هم بیش از پیش در لجن زار تن پروری، و فسق و فجور و شهوت رانی غوطه ور شدند.
بالاخره کار شهوت رانی و پرده دری مخصوصاً در طبقه مأموران بالا گرفت و «معتصم بن صمادح» استاندار المریا (یکی از استان های کشور اسلامی اندلس) عاشق دخترکی نصرانی شد و خواست او را با تهدید از پدرش برباید. آن دختر به «جندل بن حمود استاندار اشبیلیه (یکی دیگر از استان های کشور اسلامی اندلس) پناهنده شد جندل هم لشکر فرستاد تا برای این عمل معتصم را سرکوب نمایند. در نتیجه جنگ بین این دو استاندار اسلامی درگرفت، و او که از مدت ها پیش از طرف زمام داران مسیحی ـ به شرط همکاری با آنان ـ وعدة فرمان فرمایی کلّ اندلس دریافت کرده بود، از زمام داران مسیحی کمک نظامی خواست و زمام داران مسیحی هم که از دیرزمانی به انتظار وقوع جنگ های داخلی در کشور اسلامی اندلس نشسته بودند، فرصت را از دست نداده و عده زیادی از سربازان مسیحی را به یاری این فرمانده نظامی روانه کردند. با سپاهیان خود و ارتش امدادی مسیحیان به معتصم تاخت، او را کشت و قصرش را ویران نمود و به شکرانة این فتح جشن های باشکوهی برپا کرد، اما مردم مسلمان و مسئولین کشور اسلامی از این واقعه عبرت نگرفته، در برابر آن ساکت نشستند.کاری که در حال حاضر انجام میدهیم.
این حادثه، نخستین ضربتی بود که بر اثر آن معاهدة شوم و باز شدن پای بیگانگان و اشاعه مشروبات و باز شدن فرهنگ سرزمین اسلامی به روی مسیحیان و ورود دختران زیبا و طناز... بر پیکره مسلمین اندلس وارد آمد. پس از این واقعه برادرکشی و سکوت امرای مسلمان در برابر آنها، کار خود را کرد و روح سلحشوری، شهامت، تعصب در حفظ دین، ناموس و کشور، از بین مسلمین رخت بر بست و وقت آن رسید که مسیحیان آرزوی دیرین خود، یعنی تصرف کشور اسلامی اندلس و اخراج مسلمین از آن را عملی سازند.))
درمتن بالا توطئه ای که مسیحیان برای مسلمانان چیدند راخواندیم ودیدیم که هیچ یک از مسلمانان برای جلوگیری از این کارهادست به اعتراض نزدندو سکوت کردند و درحال حاضر هم سکوت کرده ایم.
اما آیا این پایان کاربود؟خیر درپایین مطلبی را میخوانید ک حاصل سکوت مسلمانان بود:
((در روز چهارم جمادی الثانی سال 486 هجری به «حصین بن جعفر» استاندار نیرومند اسلامی و فرمانده لشکر والانس (یکی از استان های بزرگ اندلس) اطلاع رسید که نخست وزیر مسلمین «عدی بن عبدالعزیز» مشعور به «ابن ذی النون» با مسیحیان قرارداد محرمانه ای بست که به مسلمین و مملکت خود خیانت کند و قلعه های والانس را تسلیم آنان نماید. حصین پس از شنیدن این خبر به پیش ابن ذی النون رفت تا دربارة آنچه شنیده بود تحقیق نماید و هنگامی که به نزد او رفت دلائلی بر صدق آنچه شنیده بود یافت. وی هنگام ورود دید ابن ذی النون با یکی از کشیشان مسیحی زیرگوشی صحبت می کند، ابن ذی النون که راز خود را کشف شده یافت و انکار را بی فایده دید صریحاً به جنایت خود اعتراف کرد. و گفت: حصین بن جعفر! من دیده ام که زمداران مسلمان ظالم و ستمگر شده و به درد دل مردم رسیدگی نمی کنند، علاوه بر این مسیحیان، با هفتاد و پنج هزار سرباز آماده، به ما حمله ورند و مسلمین در برابر آنان تاب مقاومت ندارند. حصین در خشم شد و گفت تو می خواهی شرافت و افتخار پدران ما را برباد دهی و سرمشق جنایت باشی ولی بدان که زمام داران مسیحی به تو جزای خیانت خواهند داد نه جزای خدمت. اما خشم حصین دیگر سودی نداشت. زیرا «ابن ذی النون» خائن قلعه را تسلیم مسحیان کرده بود، و سربازان آنان وارد شهر شده، آنجا را غارت کردند و مرتکب شدیدترین جنایات شدند. مسلمانان جبون و مرده والانس هم ناچار دست از زن و بچه خود شسته، پا به فرار گذاردند. تاریخ می نویسد لشکر مسیحیان در آن هنگام سیزده هزار نفر مردم مسلمان را به جرم دفاع از ناموس خود به خاک و خون کشیدند و سی هزار نفر مسلمان از مرد و زن را به جرم نپذیرفتن دین مسیح از دم شمشیر گذراندند. تصرف شهر والانس به وسیله مسیحیان به قدری با سرعت انجام گرفت که هنوز خبر خیانت ابن ذی النون به عدی بن عبدالعزیز نرسیده که کار از کار گذشته بود.
عدی خواست با لشکر خود به طرف والانس حرکت کند ولی دید قرطبه در خطر است ناچار در آنجا ماند. ولی ابن ذی النون خائن نیز به جزای خیانت خود رسید زیرا به مجرد ورود «ایلدقولنس» زمام دار بزرگ مسیحیان شهر والانس دستور داد ابن ذی النون خائن را آتش زدند تا مبادا به آنها هم خیانت کند. بالاخره نقشة زمام داران مسیحی عملی شد. براق بن عمار افسر خیانت کار اسلامی هم «جندل بن حمود» استاندار اشبیلیه را به وعده های دروغین زمام دار مسیحی که وعدة فرمانروایی کل اندلس را به او داده بودند فریب داد و او لشکر خود را حرکت داد و به کمک سربازان مسیحی به مالک بن عبّاد فرمان روای کلّ اندلس حمله ور شدند و از اشبیلیه به طرف قرطبه حرکت نمود ولی سربازان مسیحی به مجرد حرکت جندل از اشبیلیه آنجا را تصرف کردند، سپس جندل را به قتل رساندند. سربازان جندل که پس از به قتل رسیدن او، خود را بی فرمانده دیدند به طرف اشبیلیه برگشتند اما سربازان مسیحی اجازه ورود به اشبلیه را به آنها ندادند و اکثر آنها را به قتل رساندند. مالک بن عباد، فرمان روای کل اندلس هم که یاران خود را از دست داده بود، ناچار به «سرقطه» فرار کرد و در آنجا تا آخر عمر با ذلت به سر برد. زمام دار بزرگ مسیحی ـ ایلدقولنس ـ هم بدون هیچ گونه مانعی وارد قصر پادشاهی قرطبه شد و پنجاه دختر زیبا از دختران زمام داران اسلامی و کاخ های آنان را اسلامی را بین افسران خود تقسیم نمود؛ مسجد قرطبه را با خاک یکسان کرد و محلاً آن را برای فحشا و فسق و فجور اختصاص داد. کتاب خانة اسلامی قرطبه را که مشتمل بر بیش از هشتاد هزار جلد کتاب بود فرمان داد تا آتش زدند و چهار هزار نفر از اهالی قرطبه را به قتل رساندند. و براق بن عمار افسر خائن اسلامی هم به امر «دوک ونیز» یکی از زمام داران مسیحی به قتل رسید.))
دیدیدوخواندید عاقبت سکوت مامسلمانان در آن زمان را.
چه بسا که درآینده ای نزدیک نیزچنین بلایی یابدتر ازاین بلا بر سرما بیاید.
مسجد جامع قرطبه یا کوردوبای امروزی
الف)شیطلن:
شیطان هم ایمان به خداداشت هم ایمان به معادواین هم عبادت ۶۰۰۰ساله!امایک لحظه تکبراورا ازعرش به حضیض آورد.
ب)بلعم باعورا:
اواز دانشمندان بن اسرائیل بود،درپیشگاه خداوند مقامی والا یافت تا آن جاکه دعایش مستجاب می شدوحضرت موسی(ع)ازاو به عنوان مبلغ استفاده می کرد.ملی به دلیل مال پرستی واعتماد به وعده ووعیدهای فرعون به طرف فرعون رفت تاجایی که درصف مخالفان موسی(ع)قرارگرفت. کاری که جوانان ما انجام میدهند وبه خاطر لذت های دنیوی با اسلام مبارزه میکنند.
ج)طلحه:
اوازطایفه قریش بودوازپیش قدمان دراسلام بودودرجنگ های احد،خندق و...حضورفعال داشت.اوبااین سوابق درمقابل امام حق علی(ع)ایستاد وعلیه او شورش کردودر آتشی که خودش برافروخت سوخت.
د)زبیر:
اوهم ازپیش قدمان در اسلام بود،چهارمین یاپنجمین کسی بود که اسلام آورد.دوبار هجرت کرد.بک باربه حبشه ویک بار به مدینه.اومردی شجاع ودلیر بود و درمواقع خطرناک از وجودش استفاده می شد.اواز علاقه مندان مولا وتاابتدای خلافت آن بزرگوار همراه اوبود.اما این شخص بااین سوابق درخشان،سرانجام دنیا اورا فریفت وفتنه ی جمل رابه پاکردودر همین فتنه کشته شد.
پایمردی در صراط مستقیم مهم است نه اصل ورود درآن،واین سخن حقی است که:((انقلابی ماندن مهم است نه انقلابی بودن))
تهاجم فرهنگی به معنی انتقال معانی میان نظامهای فرهنگی بدون رضایت دوطرفه است. به عبارت دیگر، اگر یک نظام فرهنگی، ارزشهای خود را با استفاده از قدرت بر نظام دیگری تحمیل کند، تهاجم فرهنگی صورت میگیرد. برخلاف مبادله فرهنگی که در آن نظامها توسعه یافته و تغییرات را برمیتابند؛ در تهاجم فرهنگی، ارزشهای اصلی هر نظام مورد تردید قرار میگیرد و به مرور زمان نظامهای ارزشی و فرهنگی از بین میروند.
فرهنگهای مهاجم معمولاً برای تضعیف و آسیبپذیر کردن فرهنگ دیگر، از روشهای جوسازی بهره میبرند. در ایران غربزدگی را عموماً نمونهای از آسیبپذیری در برابر تهاجم فرهنگی تلقی کردهاند.
مجموعه دستاوردهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ را فرهنگ مینامند. تبادل فرهنگی ملتها نیز كه در طول تاریخ در بستری طبیعی ادامه داشته برای تازهماندن معارف و حیات فرهنگی بشر امری ضروری است و جامعهی انسانی را در مسیر سعادت واقعی به پیش میبرد.
اما آنچه امروزه مشكلساز شده "تهاجم فرهنگی" یا غلبهی یك فرهنگ بر سایر فرهنگهاست كه نمونهی بارز آن روند روبه گسترش تسلط فرهنگ غرب بر سایر فرهنگها ـ به ویژه فرهنگ اسلامی ـ در یكصد سال اخیر است. تفاوت عمدهی تهاجم فرهنگی با تبادل فرهنگی در این است كه در تهاجم برای فرهنگ موردهجوم امكان انتخاب وجود ندارد.
جلوههای تهاجم فرهنگی را میتوان به دو دستهی بیرونی، همچون: تلاش برای دینزدایی، ایجاد روحیهی خودباختگی فرهنگی، ترویج افكار و اندیشههای غربی و ... و درونی، همچون: عقبماندگی علمی و صنعتی، فقر اقتصادی، غفلت كارگزاران فرهنگی و ... تقسیم كرد. در این مقاله ضمن بررسی جلوههای فوق، راهكارهایی برای مبارزه و مقابله با تهاجم فرهنگی ارائه شده است.
واژگان كلیدی: فرهنگ، تهاجم فرهنگی، فرهنگپذیری، تبادل فرهنگی
مقدمه
حیات بشری همواره با فرهنگ توأم بوده است و ملتی كه فرهنگ مخصوص به خود نداشته باشد، مرده محسوب میشود؛ علاوه بر این، یك فرهنگ بالنده برای تكامل خود باید توانایی تبادل با سایر فرهنگها و جذب عناصر مثبت آن را داشته باشد؛ بنابراین، تمام فرهنگها باید در تعامل با یكدیگر باشند، تا بتوانند در مجموع، بشر را به پیشرفت مطلوب برسانند.
در عصر حاضر كه نظام سرمایهداری به سرپرستی آمریكا، با تكقطبی شدن جهان و فروپاشی رژیم شوروی سابق، یكهتاز عرصهی جهانی شدهاست، به شكلهای مختلف میكوشد تا نظرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را به تمام كشورهای جهان تحمیل كند و فرهنگ واحدی متناسب با منافع درازمدت خود بر جهان حاكم سازد. از طرف دیگر سایر ملتها نیز در برابر این زیادهخواهی آمریكا برای حفظ و پاسداری از فرهنگ ملی و بومی خود مقاومت میكنند. در این میان فرهنگ اسلامی توانسته است در صد سال اخیر در برابر این هجوم مقاومت و اصالت خود را حفظ كند.
بدیهی است طرّاحان "نظم نوین جهانی" كه با هزاران ترفند توانستهاند یك ابرقدرت نظامی، نظیر شوروی سابق را از سر راه خود بردارند و سبب فروپاشی كمونیسم در سطح جهانی شوند، مایل نیستند با قدرت جدیدی در برابر منافع خود مواجه گردند. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سبب شده است كه سلطهگران بیشتر از آن جهت خوفناك باشند كه قدرت جدیدِ مقابل منافع نامشروعِ آنان، یك گروه سیاسی ـ مذهبی به نام جهان اسلام باشد؛ قدرتی كه از نظر فرهنگی با داشتن ارزشهای قوی، نظیر خداپرستی، ظلمستیزی، نوعدوستی، برادری، مساوات و عدل، میتواند در برابر فرهنگ غربی قد علم كند؛ لذا چون میدانند كه از مقابلهی مستقیم با ایدئولوژی اسلامی طرفی نخواهند بست، میكوشند با ترفندی قدیمی، به طور غیرمستقیم، در اركان جوامع اسلامی، از جمله جامعهی ما رخنه كنند و آن ترفند چیزی نیست جز "تهاجم فرهنگی".
بدین منظور، در این مقاله سعی شده است به نوعی این پدیده مورد بررسی قرار گیرد و عوامل داخلی و خارجی و نیز برخی از راهكارهای مبارزه با آن مطرح شود. از آنجا كه بحث از تهاجم فرهنگی مستلزم تعریف فرهنگ و ویژگیهای آن است، ابتدا به این موارد میپردازیم و سپس موضوع اصلی را بررسی میكنیم.
فرهنگ
برای فرهنگ در حدود دویست و پنجاه تعریف ارائه كردهاند؛از جمله :
ـ كلیهی دستاوردهای مادی و معنوی هر جامعه، اعم از دانش، هنر، اخلاقیات، قواعد، آداب و رسوم، عبادات و دیگر قابلیتهای اكتسابی، كه از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد.
ـ مجموعهی باورها، بینشها، ارزشها، آداب و سنن، اخلاق و اندیشههای پذیرفته شده و حاكم بر یك جامعه.
ـ مجموعهی پیچیدهای كه در برگیرندهی دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و هرگونه توانایی كه به وسیلهی انسان، به عنوان عضو جامعه، كسب شده است (روحالامینی، 1372، ص 17 به نقل از: ادوارد تایلور1، فرهنگ ابتدایی).
ـ فرهنگ مجموعهای از آگاهیها(شناختها) و رفتارهای فنی، اقتصادی، آیینی (شعایر)، مذهبی، اجتماعی و غیره است كه جامعهی انسانی معینی را مشخص میكند (پانوف؛ 1368، ص 103).
تعاریف مختلف و متفاوت از فرهنگ بیانگر این مطلب است كه تمام دستاوردهای مادی و معنوی بشر در طول تاریخ در قالب اصطلاح فرهنگ قابل تعبیر است؛ به همین سبب تعریف ذكر شده در فرهنگ مردمشناسی میشل پانوف2 را میتوان تعریفی جامع از فرهنگ دانست.
فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی
فرهنگ را میتوان در دو سطح مادی و معنوی دستهبندی كرد؛ فرهنگ مادی عبارت است از تمامی آنچه كه عینی و ملموس است؛ مانند آثار هنری، دستاوردهای صنعتی، بناهای تاریخی، خط، موسیقی و... . فرهنگ معنوی یا غیرمادی نیز عبارت است از عقاید و رسوم، علوم و معارف، ارزشها و اندیشهها، اخلاقیات، دانستنیها و... (روسك3، 1369، ص 10 و روحالامینی، ص24).
فرهنگ مادی معمولاً تحت تأثیر فرهنگ معنوی رشد میكند؛ زیرا نوع نگرش به هستی و جهان، و ارزشهای حاكم بر جوامع، در ساخت ابزار جدید برای امور زندگی و رفاه اجتماعی به انسان جهت میدهد؛ برای مثال، طرز نگرش، نوع ارتباطات و معاشرتِ انسانها، آنان را به ساختاری خاص در معماری سوق میدهد، و یا نوع نگرش زنان به حقوقشان، آنان را در انتخاب نوع لباس یا رفتار رهنمون میسازد (قیصیزاده، 1363). از طرف دیگر فرهنگ مادی نیز در فرهنگ معنوی تأثیر میگذارد. برای مثال، وارد شدن و جای گرفتن یك تكنولوژی جدید كه در شمار فرهنگ مادی است، بالطبع ارزشهای جدیدی را با خود خواهد آورد و ارزشهایی را نیز متزلزل خواهد ساخت (روحالامینی، ص110).
خصوصیات فرهنگ
خصوصیات فرهنگ را میتوان به شرح زیر ارائه كرد:
1. آموختنی و اكتسابی است: افرادِ هر نسل، میراث فرهنگی را از نسل گذشته دریافت میكنند و به نسل بعدی میسپارند.
2. زنده است: جنبهی پذیرندگی فرهنگ مربوط به زنده بودن آن است و توقف فرهنگ مساوی با مرگ آن است.
3. فطرتِ ثانوی انسان است؛ یعنی به خودی خود عمل میكند؛ بر این اساس است كه ارزشها، بایدها و نبایدها و اهداف و عادات، پایههای فرهنگ را میسازند.
4. فراتر از سواد و تحصیلات است؛ زیرا با فطرت و سرشت انسانها مرتبط است.
5. هویتدهنده است؛ یعنی تنظیمكنندهی روابط اجتماعی و تضمینكنندهی نوع بینش و نگرش فرهنگپذیر است.
6. نسبی است؛ فرهنگ متنوع است، تدابیر و روشها از یك گروه به گروه دیگر فرق میكند و هر قومی طرز تفكر و عادات ویژهای دارد.
7. منتقل شدنی است؛ هر گروه انسانی میراث اجتماعی (فرهنگ) خود را به دیگران انتقال میدهد.
8. خاص انسان است؛ فرهنگ شامل گذر از مرحلهی غریزی به رفتارِ آموخته است كه الگوهای آن میتواند از یك شخص یا نسل به شخص یا نسل دیگر منتقل شود؛ در واقع مفهومی تجریدی از مشاهدهی رفتار انسانهاست (قیصیزاده، 1363 و فیاض، 1372، ص31ـ39 و روحالامینی، 1372، ص19ـ24).
فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی
امروزه در تقسیم كلی، فرهنگ كشورهای جهان را به دو دستهی شرقی و غربی تقسیم میكنند. دو اصطلاح شرق و غرب تعابیر جغرافیایی هستند و با این ملاك كشورهای چین، فیلیپین، ژاپن و... شرقی محسوب میشوند و ایسلند، كانادا و تمام آمریكا از شمال تا جنوب، غربی؛ اما این دو مفهوم در حوزهها و قلمروهای دیگر مثل سیاست، حكمت، فلسفه، عرفان و تاریخ هم در برابر هم قرار میگیرند؛ برای مثال، تقابل اسلام و غرب، صورتی از تقابل شرق و غرب محسوب میشود (داوری اردكانی، 1379، ص12). در این تقسیمبندی تاریخی و سیاسی منظور از فرهنگ غربی همان بینش یونان و روم بعد از میلاد مسیح و اروپای بعد از رنسانس است كه برخی از ویژگیهای آن عبارتاند از: اصالت قدرت، اصالت ماده، اصالت زندگی، نظم فكری و عملی، اصالت مصرف، میل به تحلیل عقلانی، خودمداری و اومانیسم.
در مقابل فرهنگ غربی، مجموعهای از فرهنگهای ملل شرقی قرار دارد كه عمدتا دارای ویژگیهای زیر است:
طالب و تابع قطب بزرگ ازلی (خداوند) است (اصالت وحدانیت)؛ در جستوجوی روح و یافتن راز خلقت است (اصالت روح)؛ میل به تحلیل عاطفی دارد؛ قومگرا و ناسیونالیسم است؛ به همهچیز با دیدهی ابهام مینگرد (ابراهیمی، 1367).
تهاجم فرهنگی
امروزه با توجه به رشد فكری و آگاهی عمومی ملتهای جهان، نفوذ و سلطه و بهدست آوردن مستعمرات از راه لشكركشیهای نظامی، به آسانی امكانپذیر نیست و در صورت اجرا هزینههای زیادی را بر مهاجمان تحمیل میكند؛ به همین سبب، بیش از یك قرن است كه استعمارگران روش نفوذ در كشورها را تغییر دادهاند. این كشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تكنولوژی، ترویج زبان، انجمنهای خیریه، ترویج بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاستهای فرهنگی و فرهنگپذیری انجام میدهند. هرچند نمیتوان این عناوین را از نظر نوعدوستی و انسانیت موردتردید قرار داد، ولی تاریخچهی این روابط و خدمات نشان داده است كه این برنامهریزیهای دقیق، در جهت رشد و بالندگی فرهنگ این كشورها نبوده بلكه زمینهی اسارت كامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسیآنان را فراهم ساخته است (روحالامینی، 1372، ص 101).
بدین ترتیب، استعمارگران، اكنون به این نتیجه رسیدهاند كه بهترین راه نفوذ در سایر كشورها، نفوذ در فرهنگ آنان و استحالهی درونی آن است. آنان میخواهند ارزشهای مورد پسند خود را ارزشهای مترقی جلوه دهند و جایگزین معیارهای بومی و فطری ملتها سازند و، از این طریق، بدون هیچ دغدغهای به آیندهی منافع خود در این كشورها مطمئن باشند. این جمعبندی، به ویژه در دهههای اخیر، مبنای فعالیتهای سازمانیافتهی گستردهای قرار گرفته كه غرب آنها را ترویج معیارهای تمدن، رشد و توسعه معرفی میكند؛ اما در فرهنگ ملتها، از این اقدامات با تعابیر مختلفی یاد میشود كه مفهوم مشترك آنها در تعبیر هجوم فرهنگی نهفته است (خرم، 1378، ص15).
این عمل (جایگزینی فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی) به شكلی هوشیارانه كه بتواند یك ملت و جامعه را نسبت به فرهنگ خود بیگانه، و مطیع غرایز بیگانگان كند، عمدتا "تهاجم فرهنگی" محسوب میشود. دانشمندان غربی نیز به این واقعیت اذعان دارند. اتوكلاین برگ،4 یكی از روانشناسان اجتماعی غربی، در این زمینه مینویسد:
حتی در جریان پیاده كردن برنامههای بلندنظرانه و آزادمنشانه، چون كمك به همكاری فنی نیز نگرش استعماری و سایر اشكال استثمار متجلی است؛ مثلاً كشوری كه كمكهای فنی به دیگری ارائه میدهد این انتظار را دارد كه كشور دریافت دارندهی كمك، معیارها و الگوهای وی را برگزیند (روحالامینی،1372، ص101).
در كتابهای دایرةالمعارفی غربی نیز به این مطلب اشاره شده است. میشل پانوف در كتاب فرهنگ جامعهشناسی در توضیح اصطلاح فرهنگپذیری5 به این تسلط و استعمار فرهنگی غرب اشاره كرده و میگوید:
"این اصطلاح را از اواخر قرن گذشته انسانشناسان انگلیسیزبان به كار بردند و مراد از آن تعیین پدیدههایی است كه از تماس مستقیم و ادامهدارِ بین دو فرهنگ مختلف نتیجه میشوند و از تبدیل یا تغییر شكل یك یا دو نوع فرهنگ، در اثر ارتباط با یكدیگر، حكایت میكند؛ بنابراین، مراد از فرهنگپذیری، جنبهی ویژهای از فرایند انتشار آن است. امروزه فرهنگپذیری ـ گاهی در معنای محدودكنندهتر ـ به تماسهای خاص دو فرهنگ كه نیروی نامساوی دارند، اطلاق میشود؛ در این صورت، جامعهی غالب كه هماهنگتر ویا ازنظر تكنیك مجهزتراست ـ معمولاً ازنوع جوامع صنعتی ـ بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به فرهنگ حاكم تحمیل میگردد (پانوف؛ 1368،؛ ص17ـ18).
این محقق در تعبیری دیگر از این تهاجم در حالتی كه به شكلی گستردهتر، تمام عناصر فرهنگ مورد هجوم را از بین میبرد و فرهنگ مهاجم را جایگزین میسازد، به "قومكشی" یا "قومیتكشی"6 تعبیر میكند و مینویسد:
"هنگامی كه فرهنگ غالب در انهدام ارزشهای اجتماعی و روحیات سنتی جامعهی مغلوب و برای گسستگی وسپس نابودی آن میكوشد، واژهی قوم كشی را ـ كه به تازگی رایج شدهـ بهكار میبرند تا القای اجباریفرایند "فرهنگپذیری"را ازطریق فرهنگ غالب دریك فرهنگدیگر (مغلوب) توصیفكنند. درگذشته جوامعصنعتی قومكشیرا باتظاهر به اینكه هدفشان از همانندسازی، ایجاد "آرامش" یا "تغییر شكل" در "جوامع ابتدایی" یا "عقبمانده" است، اجرانموده وبازهم اجرامیكنند. اینعمل معمولاً تحتعنوان اخلاق، رسیدن به كمال مطلوب در پیشرفت و... صورت میگیرد (پانوف، 1368، ص137).
در تعریف پدیدهی "تهاجم فرهنگی" دیدگاه حضرت آیتاللّه خامنهای، رهبرمعظم انقلاب، قابل توجه است. از نظر ایشان در "تهاجم فرهنگی" یك مجموعهی سیاسی یا اقتصادی، برای رسیدن به مقاصد خاص خود و اسارت یك ملت، به بنیانهای فرهنگی آن ملت هجوم میبرد. در این هجوم، باورهای تازهای را به زور و به قصد جایگزینی بر فرهنگ و باورهای ملی آن ملت وارد كشور میكنند (سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی، 1373، ص3).
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.




